سلام. عرض پوزش خدمت دوستانی که در این چند مدت که من وقت به روز کردن وبلاگمو نداشتم مورد لطف و عنایت و گاهی اصابت خودشون قرارم دادن. سعی می کنم ازاین به بعد زود به زود وبلاگم رو روزآمد کنم. رم یه سری کار جدید ترجمه دارم از لطیف هلمت . پر از غلط. تنها تازیانه انتقادتون می تونه من رو دلشاد کنه:
لطيف هلمت (لهتيف ههلمهت) شاعر كورد در سال 1947 ميلادي در منطقهي كفري در استان كركوك واقع در جنوب كردستان متولد شد. لطيف در طول دههي 1970 و 1980 به روزنامهنگاري مشغول بود.او حدود 20 دفتر شعر به تحرير در آورده است. فعاليتهاي او در زمينه ادبيات كودكان نيز گسترده است.
لطيف از افراد برجسته در شعر كردي مدرن به شمار مي آيد. از آثار مشهور او مي توان به خدا و شهر كوچك ما( كركوك 1970)؛ آمادهي تولدي ديگر( سليمانيه 1973)؛ توفان سفيد (بغداد 1978)؛ نامههايي كه مادرم نخواند ( بغداد 1979 )؛ شعري كه تمام مي شود و هنوز تمام نشده است (بغداد 1979 )؛ صلح و جدلها در ميان شهروندان الكترونيك جمهوري لطيف هلمت ( سليمانيه 2000 )و.. نام برد.
منابع:
Latif Halmat
1. International Journal of Kurdish Studies, Jan, 2005
Available in: http://www.findarticles.com/p/articles/mi_m0SBL/is_18/ai_n13784445
2. Encyclopedia of wikkipedia: free online encyclopedia. availlable in: http://www.wikkipedia
آيات گمشده اوستا
دختر
اولين نشانه خداست
***
عشق:
تبر و درخت
كدام از ما تبر
كدام درختيم...!
***
واژه دامي است
پسران و دختران يكديگر را با آن شكار مي كنند.
***
لوور شبي نگهبان نداشت
سالوادور دالي باسبيلهاي قيطانياش
با موناليزا جفت شد
فردا پسري متولد شد
نگهبان لوور..
***
نوبل ديناميت را ساخت
كودكي بادبادك را
كدام بايد جايزه بگيرند...!
***
نمي شناسم آنها را
گاهي با تاج سر مي آيند
گاهي پاي برهنه
خاطراتم را بازگو مي كنند
صحبت خارهايي كه در پاي برهنهي سرزمينم فرو رفتند
اي كاش
بادبادكهايي باشند كه در كودكي گمشان كردم.
***
تنها ابر همسفر من
او نيز مرا جا مي گذارد
***
آلبوم عكس
كاخ ِ پنهانِ عمر
***
نمي دانم زمان
در كجا مي ايستد
***
ساعت پليس است
اوقات ما را اسير مي كند
***
درخت درونم خاطره است
تمام گذشتهي آيندهام را
در كودكانِ شاخههايش نهان مي سازم.
***
گاهي غم مي خندد
دندانهايش چون دندانهاي سفيدِ جنگاند.
***
زن كشتياي آسماني است
بر سينهاش كه مي خوابم
زمين را از ياد مي برم
***
آن مسيح كه بر صليب آويختند
ترسو بود
آن مسيح كه فردا مي آيد
ديگران را به صليب ميآويزد.
***
سیامند
شيراز
15/7/1385
ادامه دارد...
نظرات ()
قبادجلی زاده
شاعر معاصر کرد که کارهای او بيشتر اروتيکی است در سليمانيه زندگی می کند.در
زير برخی از کارهای او را که ترجمه کرده ام می آورم :
از هرگونه سانسور در ترجمه اشعار معذورم.
نظرات ()پستانهايت مزرعهي مين
انگشتانم
دستهاي سرباز!!
نظرات ()
آيا دركشتيِ نوح شيطان بود؟
توفان!
پاسخ بده .
نرمترين و نازكترين و قويترين دستبند
آن دستبندهايي است
كه زنان از موي خويش مي چينند.
روشن ترين ودلگيرترين و پيروزترين زندان
آن زندانهاي تنگي است
كه خوابگاهشان عشق و
روزنه شان چشم و
دروازه شان دهان و
دارِ اعدامشان گيسو و
جلادشان پستان است.
نظرات ()پستانهايت
دو خرگوشِ خپلِ گرسنه؛
انگشتانم ده هويجِ تَر!!
نظرات ()
كدام محبوبتريد
تو يا مادرم؟
او با پستان بزرگم كرد
وتو با پستان دوباره كودكم كردي!
نظرات ()
توده، تاريخ خويش را با انقلاب مي نويسد
شاعر با رويا
رودخانه با گل
شبنم با اشك
پروانه با شعله
زندان با جلاد
خر با عرعر
روسپی با ...
نظرات ()پيوسته پستانت
قطره..
قطره..
در دهانم مي ريزد
نه پستانت تمام مي شود
نه دهانم سيراب!!
نظرات ()
پاييز،كودكي بازيگوش است...
به هر درخت كه مي آويزد،
رخسارش را مي خراشد و
گيسويش را مي كشد
آن هنگام كه مِه
باغچهي پاييز را فرا مي گيرد
باغچه، حمامي مملواز بخار را ماند
درختان هم ، زنانِ برهنه!!
نظرات ()
دختري
تمنا مي كرد
كامل عريانش نكنم
عريانش كردم
خدايا
اين ثوابِ كوچكم را پاداش بده!
دختري بيوه
تمنا مي كرد
شبي همبسترش شوم
همبسترش نشدم
خدايا
اين گناهِ بزرگم را ببخش!
نظرات ()